در حال بارگذاری صفحه...
در حال بارگذاری صفحه...
شاعر: سعید تقی نیا
زبان الکن الفاظ نیست قابل او قلم چگونه جسارت کند مقابل او چگونه گردش پرگار در میان بکشد؟! به قدر یک سر سوزن هم از فضایل او مدار چرخ فلک بود چرخش دستاس میان خالق و مخلوق حدّ فاصل او تمام غربت تاریخ اتفّاق افتاد در آستانه درد آشنای منزل او سکوت پشت در از خشم خود مردّد برد و گرنه جان علی بود تیغ حایل او کشید ناخُن حیرت به چهره اش خورشید مباد آتش نفرین برآید از دل او نگاه آینه شرمنده شد از آن روزی که دید ردّ خسوف است بر شمایل او علی شبانه خودش بُرد قلب یاسین را نداشت عالم امکان کسی معادل او شاعر: سعید تقی نیا