در حال بارگذاری صفحه...

به همت مؤسسه آفرینش‌های هنری آستان قدس رضوی و در حریم مطهر امام رضا(ع) برگزار شد
شب شعر و شبِ حافظ - ۱۴۰۵/۰۷/۲۵

هم‌زمان با روز بزرگداشت حافظ شیرازی، شاعر بلندآوازه ایران‌زمین، شب شعر و نشست تخصصی «از غزل تا تجلی ساحت‌های عشق در جهان حافظ» به همت مؤسسه آفرینش‌های هنری آستان قدس رضوی و در حریم مطهر امام رضا(ع) برگزار شد؛ محفلی ادبی و معنوی که در آن، غزل‌های عاشقانه حافظ با عطر ارادت به خاندان عصمت و طهارت(ع) درآمیخت و نام بلند عشق، در جوار بارگاه نورانی حضرت رضا(ع)، جلوه‌ای تازه یافت.


در فضای آکنده از آرامش و معنویت حرم مطهر رضوی، شعر فارسی بستری برای پیوند دل و اندیشه شد؛ جایی که یاد شاعر و حافظ قرآن مجید، خواجه شمسُ‌الدّینْ محمّدِ شیرازی در کنار نام‌های مبارک حضرت فاطمه زهرا(س)، حضرت علی(ع) و حضرت رضا(ع) طنین‌انداز بود. هم‌نشینی شعر عاشقانه و آیینی، این محفل را به فرصتی برای تأمل در نسبت میان عشق، معرفت و معنویت تبدیل کرد؛ فرصتی که در آن، میراث ادبی ایران در پرتو ارادت رضوی، رنگی از دلدادگی و روشنایی به خود گرفت.محور اصلی این نشست، سخنان استاد عباس خیرآبادی، شاعر، پژوهشگر و حافظ‌پژوه برجسته کشور بود؛ سخنانی که با واکاوی لایه‌های عرفانی غزل حافظ، مخاطبان را به جهان اندیشه شاعری برد که عشق را نه صرفاً احساسی انسانی، بلکه حقیقتی بنیادین در تفسیر هستی می‌داند.

عشق؛ حقیقت بنیادین جهان حافظ
استاد عباس خیرآبادی سخنان خود را با اشاره به یکی از مشهورترین غزل‌های حافظ آغاز کرد: «در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»وی این بیت را نمونه‌ای درخشان از بیان شاعرانه حقیقت عشق دانست؛ حقیقتی که در آن، تجلی جمال ازلی و ظهور عشق، مبدأ دگرگونی جهان معرفی می‌شود. در این خوانش، عشق تنها یکی از موضوعات شعر حافظ نیست، بلکه کلیدی برای فهم جهان فکری اوست؛ مفهومی که آفرینش، زندگی انسان و حرکت او به سوی حقیقت را به یکدیگر پیوند می‌دهد.خیرآبادی با اشاره به این بیت دیگر حافظ که «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود در کارگاه هستی»، تأکید کرد: در نگاه حافظ، عشق مقصدی فراتر از دلبستگی‌های سطحی و لذت‌های زودگذر است. انسان برای شناخت عمیق‌تر هستی باید از ظاهر امور عبور کند و معنای حضور خود در جهان را دریابد؛ مسیری که در اندیشه عرفانی حافظ، با عشق آغاز می‌شود و با تحول درونی ادامه می‌یابد.

از پیمان ازلی تا دشواری راه عاشقی
یکی از محورهای مهم سخنان خیرآبادی، نسبت میان عشق، اختیار انسان و دشواری‌های سلوک عاشقانه بود. او با اشاره به روایت عرفانی «گنج پنهان» و مضمون قرآنی پذیرش امانت، توضیح داد که در سنت عرفانی، آفرینش انسان با امکان شناخت و محبت پیوندی عمیق دارد.در این برداشت، ارزش عشق انسان به آن است که محبت او صرفاً از سر اجبار نیست؛ انسان می‌تواند آگاهانه راه عشق را برگزیند و در مسیر آن قدم بردارد. همین اختیار، به تجربه عاشقی عمق می‌بخشد و مسئولیت انسان را در برابر انتخاب خویش افزایش می‌دهد.خیرآبادی برای تبیین دشواری این مسیر، به مطلع مشهور یکی از غزل‌های حافظ یعنی «الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها» اشاره کرد.وی همچنین دشواری عشق را از مضامین محوری این غزل دانست؛ مسیری که در آغاز ممکن است آسان و دل‌پذیر به نظر برسد، اما به‌تدریج انسان را با رنج فراق، آزمون‌های درونی و ضرورت دگرگونی خویشتن مواجه می‌کند. در این نگاه، دشواری‌های عشق نشانه بی‌ارزشی آن نیست، بلکه بخشی از حقیقت این تجربه است.

فراق؛ تجربه‌ای فراتر از زبان
در ادامه نشست، سخنان استاد خیرآبادی به رنج فراق و دشواری بیان حقیقت عشق رسید. او با اشاره به این بیت حافظ، جایگاه تجربه عاشقانه را در جهان‌بینی این شاعر تبیین کرد: «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»از نظر این پژوهشگر، تصویر شب تاریک، موج و گرداب، بیانگر موقعیت پیچیده عاشق است؛ موقعیتی که از بیرون به‌سادگی قابل درک نیست. کسی که در ساحل ایستاده، نمی‌تواند تمام اضطراب و شوق انسانی را دریابد که در دل امواج، راه خود را می‌جوید.خیرآبادی با تأکید بر تفاوت میان تماشای عشق و زیستن در تجربه عاشقی، یادآور شد که شناخت حقیقی عشق از مسیر تجربه می‌گذرد. عاشقی، انسان را با وضعیتی روبه‌رو می‌کند که در آن، زبان از بیان تمام ابعاد احساس و معرفت ناتوان می‌ماند. همین ویژگی است که غزل حافظ را از یک بیان ساده عاطفی فراتر می‌برد و آن را به بازتابی از جست‌وجوی انسان برای رسیدن به حقیقت تبدیل می‌کند.
مرا در منزل جانان چه جای امن؟ از بخش‌های تأمل‌برانگیز سخنان خیرآبادی، بازخوانی این بیت حافظ بود: «مرا در منزل جانان چه جای امن چون هر دم/ جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها»وی با نقد تفسیری که این بیت را صرفاً اشاره‌ای به مرگ می‌داند، خوانشی دیگر را مطرح کرد؛ برداشتی که بر ناپایداری لحظه وصال و بیم جدایی از منزل جانان تأکید دارد.خیرآبادی برای توضیح این برداشت، به تصویر کاروان و بانگ جرس در شعر منوچهری اشاره کرد؛ جایی که مسافران پس از دیدار عزیزان، ناگهان با اعلام حرکت کاروان روبه‌رو می‌شوند. هنوز شیرینی دیدار در دل آنان باقی است که بانگ کوچ، پایان اقامت را اعلام می‌کند.در این تفسیر، نگرانی عاشق از آن روست که لحظه حضور و دیدار، هرچند سرشار از آرامش است، همواره در معرض پایان یافتن قرار دارد. این خوانش بر اهمیت دقت در بافت غزل، پیشینه تصاویر ادبی و پرهیز از پذیرش بی‌چون‌وچرای شرح‌های رایج تأکید می‌کند و ظرفیت شعر حافظ را برای بازخوانی‌های عمیق‌تر نشان می‌دهد.
 
عشق، معرفت و عبور از ظاهر امور
بخش دیگری از سخنان استاد خیرآبادی به رابطه عشق و معرفت اختصاص داشت. او با اشاره به این بیت حافظ«به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید / که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها» به جایگاه راهنمای معنوی در سنت عرفانی پرداخت و توضیح داد که برخی تعابیر حافظ، در چارچوب جهان‌بینی عرفانی، معنایی فراتر از ظاهر خود می‌یابند.وی با اشاره به روایت‌هایی از سنت عرفانی و تاریخ اسلام، بر ضرورت شناخت حقیقت و پرهیز از داوری شتاب‌زده بر اساس صورت‌های بیرونی تأکید کرد. همچنین با یادکرد از حکایتی در کتاب اسرارالتوحید درباره ابوسعید ابوالخیر، میان کرامات ظاهری و ارزش حقیقی سلوک معنوی تمایز گذاشت؛ در این نگاه، معیار تعالی انسان نه نمایش توانایی‌های خارق‌العاده، بلکه کیفیت رفتار و پیوند او با یاد خداوند است.خیرآبادی در همین زمینه به یکی از ابیات اخلاقی حافظ یعنی «مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست» اشاره کرد و گفت: این بیت، وجه اخلاقی عشق را برجسته می‌کند؛ عشقی که باید از سطح ادعا فراتر رود و در رفتار انسان، رعایت حرمت دیگران و پرهیز از آزار و رنجاندن جلوه‌گر شود.

عشق دوسویه؛ از انسان تا معشوق ازلی
استاد خیرآبادی در ادامه، به یکی از بنیادی‌ترین اندیشه‌های عرفانی در تفسیر عشق پرداخت: رابطه انسان و خداوند در نگاه عارفان، تنها رابطه‌ای یک‌سویه و مبتنی بر نیاز انسان نیست، بلکه از پیوندی دوسویه حکایت دارد.
او با اشاره به این بیت حافظ که می‌گوید «سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه باک / ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود»، تأکید کرد: در جهان‌بینی عاشقانه حافظ، انسان صرفاً موجودی نیازمند نیست، بلکه از منزلتی برخوردار است که می‌تواند مخاطب محبت الهی قرار گیرد. این نگاه، عشق را راهی برای نزدیک شدن به خداوند و بازشناختن ارزش و ظرفیت معنوی انسان معرفی می‌کند.خیرآبادی با اشاره به اندیشه‌های مولانا، شمس و دیگر چهره‌های برجسته عرفان فارسی، بر اهمیت پیوند درونی و تحول وجودی در عرفان عاشقانه تأکید کرد؛ تجربه‌ای که در آن، صورت‌های ظاهری جای خود را به شناخت عمیق‌تر و محبت حقیقی می‌دهند.

حافظ در حریم رضوی؛ پیوند شعر و ارادت
آنچه این نشست را از یک بزرگداشت معمول ادبی متمایز می‌کرد، قرار گرفتن مباحث تخصصی درباره حافظ در فضایی آکنده از معنویت و ارادت رضوی بود. در حریم مطهر امام رضا(ع)، سخن گفتن از عشق، تنها بازخوانی یک مفهوم ادبی نبود، بلکه فرصتی برای تأمل در نسبت میان شعر، معرفت و معنویت به شمار می‌رفت.طنین ابیات عاشقانه حافظ در کنار اشعار آیینی و یادکرد از نام‌های مبارک حضرت زهرا(س)، حضرت علی(ع) و حضرت رضا(ع)، به محفل جلوه‌ای ویژه بخشید. در این فضا، شعر فارسی ظرفیت خود را برای پیوند میان میراث ادبی ایران و فرهنگ دینی آشکار کرد؛ پیوندی که در آن، شوق وصال و رنج فراق در غزل حافظ، در کنار ارادت و توسل در شعر آیینی، از گستره تجربه‌های انسانی و معنوی حکایت داشت.

شبی برای بازخوانی حقیقت عشق
شب شعر و نشست تخصصی «از غزل تا تجلی ساحت‌های عشق در جهان حافظ» به همت موسسه آفرینش‌های هنری آستان قدس رضوی، فرصتی برای بازگشت به جهان فکری یکی از ماندگارترین چهره‌های ادبیات فارسی فراهم آورد؛ جهانی که در آن، عشق از سطح یک احساس فردی فراتر می‌رود و به مفهومی بنیادین در شناخت انسان، هستی و حقیقت تبدیل می‌شود.سخنان استاد عباس خیرآبادی، از دشواری راه عاشقی و راز فراق تا نسبت انسان با خداوند و اهمیت اخلاق در سلوک معنوی، دریچه‌هایی به جهان اندیشه حافظ گشود. در کنار آن، شعرخوانی و یادکرد از خاندان عصمت و طهارت(ع)، فضای نشست را به مجالی برای پیوند میان میراث شعر فارسی و ارادت دینی تبدیل کرد.در این محفل، حافظ نه صرفاً شاعری از گذشته، بلکه صدایی زنده و پرسشگر بود؛ صدایی که انسان را به عبور از ظاهر امور، تأمل در معنای عشق و بازشناختن نسبت خویش با حقیقت فرامی‌خواند.و چه تناسب دل‌نشینی میان این پیام و غزل جاودانه حافظ که در آغاز سخنان استاد خیرآبادی طنین‌انداز شد: «در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»گویی در آن شب، در جوار بارگاه نورانی حضرت رضا(ع)، آتش دیرپای شعر و عشق بار دیگر در جان کلمات زبانه کشید؛ نوری که از حافظ تا امروز امتداد یافته و در هم‌نشینی با معنویت رضوی، یادآور این حقیقت است که عشق، در ژرف‌ترین لایه‌های خود، انسان را به سوی شناخت، محبت و تعالی فرامی‌خواند.
 

اخبـــــــار تخصصی
عضـویـت
آفرینش های هنری
اخبار
مدرسه عالی هنر رضوی
پژوهشی
نگارخانه
جشنواره های رضوان
انجمن
فروشـگــاه
کنگره مکتب هنر رضوی
کاتالوگ‌ها
تماس با‌ما
منو