در حال بارگذاری صفحه...
در حال بارگذاری صفحه...
شاعر:علی باقری اصل
غبار غریبی
غبار غصّه نشسته به شانهام آقا پر از گلایه و بغض و بهانهام آقا من آن کبوتر آوارهام که چندین سال به هر بهانه پی آب و دانهام آقا چنان غبار غریبی نشسته بر دوشم که بین مردم خود بینشانهام آقا هزار بغض نهفته که در گلو دارم برای گریه به دنبال شانهام آقا حرامی آمد و دار و ندار ما را برد به این بهانه که بیآشیانهام آقا ببین چگونه بدون تو یأس و تاریکی رسوخ کرده به عمق ترانهام آقا
شاعر: علی باقری اصل