در حال بارگذاری صفحه...
در حال بارگذاری صفحه...
در اولین روز دهه کرامت و در دل رویداد روایت یک نگاه در میدان جانباز مشهد، با بانوی خوشنویسی که هنرش را وقف خدمت به وطن کرده است به گفتوگو نشستیم.
رویداد هنری «روایت یک نگاه؛ ایران پیشرو»، که به همت موسسه آفرینشهای هنری و با مشارکت بخشهای مختلف سازمان علمی و فرهنگی این آستان مقدّس کلید خورده، اکنون به ایستگاه سوم خود یعنی ایام فرخنده دهه کرامت رسیده است. در میان هنرمندان این رویداد، نام «فاطمه مقیمی» به عنوان بانویی که از نخستین روز برپایی این حرکت هنری پای ثابت خدمت به زائران و مجاوران بوده، میدرخشد. او که دارای مدرک استادی و عناوین متعدد بینالمللی از رقابتهای ارسیکا ترکیه و فجیره امارات است، با حضور مستمر خود نشان داده که هنر متعهد، جایگاهی فراتر از کارگاههای محصور دارد.
در ادامه، گفتگوی ما را با این بانوی هنرمند در حال و هوای تجمعات مردمی دهه کرامت میخوانید:
خانم مقیمی، شما از اولین روز آغاز رویداد «روایت یک نگاه» اینجا حضور داشتید. چه شد که یک استاد خوشنویس با این کارنامه بینالمللی، تصمیم گرفت در میانه این تجمعات پرشور برای مردم قلم بزند؟
خوشنویسی بهطور سنتی هنر خلوت و سکوت است اما من معتقدم هنر وقتی زنده است که با مردم نفس بکشد. رویداد «روایت یک نگاه؛ ایران پیشرو» فرصتی شد تا این هنر را به میان مردم بیاوریم. ببینید راستش قلمنی چوب سختی است و کاغذ هم ظریف و حساس؛ اما روح هنرمند است که باید میان این دو رفاقت برقرار کند. حضور در این میدان و نوشتن برای مردمی که با عشق و حماسه گرد هم آمدهاند، به کار من معنای جدیدی میدهد.
یکی از ویژگیهای بارز کار شما در این رویداد، استفاده از رنگهای متنوع است. چرا از قداست رنگ مشکی که میان خوشنویسان مرسوم است فاصله گرفتید؟
رنگ مشکی برای ما اصالت دارد، اما اینجا نبض سلیقه مخاطب اولویت است. من حس میکنم هر کلمه رنگ خودش را دارد؛ در این شبها کلماتی مثل «شهید» و «جان» را با سرخی خون (قرمز) نوشتم و واژه «ایران» و نام معصومین(ع) را به رنگ سبز که نماد رویش و معنویت است. رنگ و پاشیدن به واژهها، ارتباط مردم با هنر را صمیمیتر کرده است.
در این شلوغی و تجمعی که همه شعارهای محکم میدهند، ظرافت قلم یک زن کجای این میدان را تلطیف میکند؟زن بودن، لطافتی را به اجرا اضافه میکند که مکمل آن روحیه حماسی است. وقتی با قلمنی، شعاری را با خط منحنی و نرم مینویسم، در واقع میخواهم بگویم که آرمانهای ما ریشه در عاطفه و هنر دارد. این ظرافت، سختیِ میدان را به زیبایی تبدیل میکند.
گویا در این شبها شاهد اتفاقات شیرینی از سمت جوانترها هم بودهاید؛ خاطرهای دارید که در ذهنتان ماندگار شده باشد؟
بله، شب گذشته چند دختر خانم جوان درخواست داشتند عبارت «یا علی گفتیم و عشق آغاز شد» را برایشان بنویسم؛ با این شرط که «یا علی» سبز باشد و «عشق» قرمز. لابلای صحبتهایشان متوجه شدم که قرار است روز یکشنبه، همزمان با دهه کرامت، مراسم عقد یکی از همین دخترخانمها در حرم مطهر برگزار شود و میخواستند این نوشته را به سفره عقدشان ببرند. این یعنی هنر ما در مهمترین پیوندهای زندگی این مردم جاری شده است.
چه جالب. خانم مقیمی، این همه سر و صدا و شعار دادنهای مردم، دست شما را برای نوشتن خطوط ظریف نمیلرزاند و حواستان را پرت نمیکند؟
اصلاً؛ اینها صدای غرور یک ملت است. من وقتی قلم میزنم، تمام این نواها را در دلم تکرار میکنم. این همصدایی با مردم نه تنها باعث لرزش دست نمیشود، بلکه باعث میشود قلمم را با استحکام بیشتری روی کاغذ بکشم.
اگر دختر جوانی در این روز از شما بخواهد کلمهای برایش بنویسید که تا همیشه نگاه به آن واژهها به او قدرت بدهد، چه مینویسید؟
بدون شک نام مبارک «فاطمهالزهرا(س)» را با رنگ سبز برایش مینویسم تا بداند ریشه قدرت ما در کجاست.
وقتی نام حضرت معصومه(س) یا امام رضا(ع) را مینویسید، چه حس متفاوتی در انگشتانتان دارید؟
نوشتن این نامها مثل این است که دارم در قلبم صدایشان میزنم. در این شبها «اللهم عجل لولیک الفرج» را با بغضی در گلو نوشتهام و در دل آرزو کردهام که این دعا به زودی مستجاب شود. اگر همین حالا فقط برای یک کلمه دیگر مرکب داشته باشم، دوست دارم نام مبارک «صاحبالزمان(عج)» را بنویسم و تقدیم ایشان کنم.
کلام آخر و عرض ارادت شما به حضرت فاطمه معصومه(س)؟
بگذارید با شعر حرف آخرم را بزنم:مرغ دلم راهی قم میشوددر حرم امن تو گم میشودعمه سادات، سلام علیکروح عبادات، سلام علیک...