در حال بارگذاری صفحه...
در حال بارگذاری صفحه...
شاعر: محمدرضا سرسالاری
غزل كولي عاشق و دلدادۀ مادر زادم پنجه در پنجۀ اين پنجرۀ فولادم من گِل آلوده ام اما به گِلايول سوگند دل به گُلهاي زري وَندِ ضريحت دادم من همان دلشدۀ بست نشينم كه هنوز اهل آبادي گمگشتۀ هيچ آبادم راه را گنبد زرد تو نشان داده ولي من به تاريك ترين چاه زمان افتادم كندوان عسلي رنگ دو گلدستۀ توست كه شِكر طعم زيارت نرود از يادم شايد امشب به همين بحر غزل غرق شوم دل به دريا زده ام هر چه كه بادا بادم