در حال بارگذاری صفحه...

عبدالجبار کاکائی - ۱۳۹۳/۰۶/۲۷

قرائت شده در مراسم شب شعر ملکوت هشتم
من جز شما گلايه به صحن کجا برم راز غريب را به کدام آشنا برم اي جان و دل به گنبد و گلدسته ات مقيم دل را کجا گذارم و جان را کجا برم از تاب جعد و نافه آهو صبا چه برد؟ من آمدم که بويي از آن ماجرا برم چشم امید دارم ازین جسم ناتوان جان را به آستانه ی دارالشّفا برم دل را به بحر تو بسپارم حباب وار مس را به آتش تو بسوزم، طلا برم حاجت نگیرم از تو به جایی نمی روم ای گنج درد! آمدم از تو دوا برم ای دل مقیم صحن رضا باش و صبر کن نگذار از تو شکوه به پیش خدا برم

اخبـــــــار تخصصی
عضـویـت
آفرینش های هنری
اخبار
مدرسه عالی هنر رضوی
پژوهشی
نگارخانه
جشنواره های رضوان
انجمن
فروشـگــاه
کنگره مکتب هنر رضوی
تماس با‌ما
منو