در حال بارگذاری صفحه...

روایتی از قلم‌هایی که در میدان جانباز قد کشیدند
رجز‌های بی‌صدا بر سپیدی کاغذ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۶

همسو با تمام تجمعات مردمی که این‌روز‌ها در تمام میادین شهر‌ها می‌بینیم، حوالی میدان جانباز مشهد، ولوله‌ای برپاست.


در میان فریادها و شعارهای کوبنده‌ای که در فضا می‌پیچد، چیزی متفاوت نگاه را به خود خیره می‌کند: کاغذهای سپیدی که در دستان پیر و جوان، زن و مرد و حتی کودکانی که بر شانه‌های پدرانشان نشسته‌اند، خودنمایی می‌کند.

حتی اگر از روی پل هوایی ابتدای خیابان فردوسی به سیل جمعیت بنگری، این سپیدی‌های مزین به کلمات را می‌بینی که در میان مشت‌های گره‌کرده تکان می‌خورند. این‌ها رجزهای بی‌صدا هستند؛ فریادهایی ظریف و باطمانینه که با جوهر و مرکب، بر قامت کاغذ جان گرفته‌اند.

رد این کلمات خوش‌تراش را که بگیری، به نمایشگاهی می‌رسی که با ظرافت تمام توسط موسسه آفرینشهای هنری طراحی و برپا شده است.

هدفی که پشت این چیدمان هنری نهفته، فراتر از یک نمایشگاه ساده است؛ اینجا قرار است هنر، روایت‌گر نگاه مردمی باشد که پیشرفت و اقتدار کشورشان را با باورهای دینی گره زده‌اند. اینجا، نمایشگاه «روایت یک نگاه، ایران پیشرو» در میدان جانباز مشهد است.

در میانه این غوغا، هنرمندانی آرام و بی‌صدا پشت میزهایشان نشسته‌اند و در سکوتی معنا‌دار، سنگر کاغذ را فتح می‌کنند. آن‌ها نه فریاد می‌زنند و نه شعار می‌دهند، قلم‌هایشان تندتر از هر بلندگویی، پیام استقامت را به گوش قلب‌‌ها میرساند.

هنر برای دست‌های نه چندان خالی

پشت یکی از میزها، مردی خطاط با تمرکزی مثال‌زدنی، نی را در دوات می‌زند. او حجت‌الاسلام والمسلمین مجید دستانی است که حدود ده سال است با قلم و مرکب مأنوس شده. دستانی حضورش را نه یک فعالیت تفنّنی، که یک فعالیت جهادی می‌بیند. او با باوری عمیق می‌گوید: «در این زمانه، هر فردی وظیفه دارد با هر ابزاری که دارد، به نفع کشورش اقدام کند؛ یکی با حضور در کف خیابان، یکی در بیمارستان برای درمان... و من هم به عنوان یک خوشنویس، باور دارم که می‌توانم با اجرای زنده و تولید اثر برای مردم، سهمی در این جهاد داشته باشم.»

حجت‌الاسلام دستانی ساعتی پیش را به یاد می‌آورد که بانویی با عجله نزد او آمده بود؛ بانویی که شاید ظاهرش متفاوت بود اما دلش برای این خاک می‌تپید. او از ایشان خواسته بود تا شعار «هیهات من‌ الذّله» را برایش بنویسد چون طاقت نداشت در این هیاهوی میدان جانباز، دست‌خالی و بدون سلاح بایستد. دستانی لبخندی می‌زند و می‌گوید: «هنر ما یعنی همین؛ تبدیل شدن به شناسنامه‌ حضورِ مردمی که شاید ظاهرشان متفاوت باشد اما آرمانشان یکی است.»

مشق وجدان در تئاتر میدان

کمی آن‌سوتر، چهره آرام مردی جلب توجه می‌کند که چهل سال است با مرکب و کاغذ الفت دارد. استاد محسن توسلی، پیشکسوت نقاشی‌خط، اینجا در میان لرزش میزها و هیاهوی جمعیت، با همان دقتی قلم می‌راند که در خلوت هنرکده‌اش.

او که از مدرسان قدیمی موسسه آفرینش‌های هنری است، این فضا را به یک صحنه تئاتر انسانی تشبیه می‌کند که در آن هنرمند مستقیماً از مردم حس می‌گیرد.

استاد توسلی از هزینه‌هایی می‌گوید که برای این ایستادگی پرداخته است؛ از طعنه‌ها و حتی تحریم‌هایی که به خاطر پافشاری بر ارزش‌های ملی، شهدای شاهچراغ و مظلومان غزه تحمل کرده اما پشیمان نیست. او با صدایی که به اندازه خطوطش استوار است، می‌گوید: «من از جیب خودم و برای اعتقادم هزینه کردم تا شب‌ها راحت بخوابم. هنرمند نباید اسیر قضاوت‌های فضای مجازی باشد و باید با هنرش با خدا معامله کند.»

او در پایان، توصیه‌ای پدرانه و واقع‌بینانه برای نسل نو دارد: «به جوانانی که می‌خواهند وارد این رشته شوند می‌گویم ابتدا یک منبع معاش و شغل ثابت داشته باشند تا هنرشان زیر فشار تأمین معیشت، رنگ نبازد؛ آن‌وقت است که می‌توانند با آزادگی کامل، قلمشان را وقف ارزش‌های دینی، ملی و مردم مملکتشان کنند. باور کنید هیچ ارزشی بالاتر از این نیست.»

پیوند قلم و قیام

از غرفه که فاصله می‌گیرم، دوباره به میان جمعیت میدان جانباز برمی‌گردم. حالا معنای آن کاغذهای در دست مردم را بهتر می‌فهمم. آن کلمات، دیگر فقط خوشنویسی نیستند؛ آن‌ها پیوند میان قلم هنرمند و قیام مردم‌اند. هنرمندانی که در این شب‌ها، نه فقط خط، که غیرت و امید را بر جریده عالم ثبت می‌کنند تا ثابت کنند هنر متعهد، هرگز در پستوی نگارخانه‌ها نمی‌میرد، بلکه در دستان کوچک یک کودک یا مشت گره‌کرده یک پیرمرد، حیات دوباره می‌یابد.

اخبـــــــار تخصصی
عضـویـت
آفرینش های هنری
اخبار
مدرسه عالی هنر رضوی
پژوهشی
نگارخانه
جشنواره های رضوان
انجمن
فروشـگــاه
کنگره مکتب هنر رضوی
تماس با‌ما
منو