در حال بارگذاری صفحه...

خورشید کربلا - ۱۳۹۳/۰۸/۲۲

شاعر: داراب بدخشان
خورشید کربلا وقتی که کوه با کمر خم نشسته بود آوار غم به شانۀ عالم نشسته بود در گیسوان خستۀ صحرا زِ لاله ها عنبر فشان عُصاره شبنم نشسته بود بر تار و پود سرخی پیراهن شفق یاقوتی از هلال محرم نشسته بود بر ساکنان لجۀ خون، با فرشتگان یک آسمان ستاره به ماتم نشسته بود خورشید زخم دار و مقیم بلوغ خون سمت خدا به فاصله کم نشسته بود خواهر کنار جسم برادر به قتلگاه با پلک خیس و زمزمه همدم نشسته بود در امتداد شیون ناباورانه یی حوا ملول و غم زده آدم نشسته بود در حسرت از غما غم معراجیان عشق نوح نبی و عیسی مریم نشسته بود آن شب به سوگ حضرت خورشید کربلا زهرا کنار حضرت خاتم نشسته بود آری "مرید" پیک امین جبرئیل وحی با یک نگاه منظره در غم نشسته بود ما را چه حد گریه و یا نوحه پروری جایی که کوه با کمرخم نشسته بود

اخبـــــــار تخصصی
عضـویـت
آفرینش های هنری
اخبار
مدرسه عالی هنر رضوی
پژوهشی
نگارخانه
جشنواره های رضوان
انجمن
فروشـگــاه
کنگره مکتب هنر رضوی
تماس با‌ما
منو