در حال بارگذاری صفحه...
در حال بارگذاری صفحه...
شاعر: جلیل فخرایی
انتظار مانده بر مَقدمت مهیّا چشم تا چه سازد فراق تو با چشم این غم دیر سال، جانها را یا به لب می رساند و یا چشم جز تب تیغهای تشنه ندید بانگ برداشت تا به هر جا چشم ای طلوع زمینیان مددی! سوخته شب در آسمانها چشم سَر به فرمان توست آنچه تو راست رام امر توئیم مولا! چشم! زین شب تیره باز خواهد ماند تا طلوعت زِ بام فردا چشم